احمد بن محمد ميبدى
547
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
11 - هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِيمٍ . ( يعنى ) مردم غيبت كردن و مردم نكوه و سخن چين ! 12 - مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ . از نيكوئى بازدارنده و گزافكار و گزافگو و ناسازگار و گناهكار و پليدكار است . 13 - عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِكَ زَنِيمٍ . درشتخو و بعد از آن نادرست و بدنام و بداصل و فرزند زنا . 14 - أَنْ كانَ ذا مالٍ وَ بَنِينَ . از بهر آنكه كسى داراى مال و فرزندان مىباشد . 15 - إِذا تُتْلى عَلَيْهِ آياتُنا قالَ أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ . چون سخنان ما بر او خوانند ، گويد اين افسانهء پيشينيان است . 16 - سَنَسِمُهُ عَلَى الْخُرْطُومِ . آرى ، فردا او را نشانى در روى نهيم . 17 - إِنَّا بَلَوْناهُمْ كَما بَلَوْنا أَصْحابَ الْجَنَّةِ إِذْ أَقْسَمُوا لَيَصْرِمُنَّها مُصْبِحِينَ . ما آنها را ( به آنچه از مال داديم ) آزمايش كنيم ، چنان كه سه برادر صاحبان باغ را آزموديم ( باغ در صنعاى يمن بوده ) آنگاه كه همگى سوگند ياد كردند كه صبح زود انگور و خرما و كاشتهء بستان را ببرند ( تا بىنوايان نرسند و چيزى بخواهند ) . 18 - وَ لا يَسْتَثْنُونَ . و نگفتند اگر خدا بخواهد ! 19 - فَطافَ عَلَيْها طائِفٌ مِنْ رَبِّكَ وَ هُمْ نائِمُونَ . شبانه به آن باغ و كشت آتشى از آسمان از سوى خداوند رسيد و همه را سوزانيد درحالىكه آنها همگى در خواب بودند . 20 - فَأَصْبَحَتْ كَالصَّرِيمِ . آن بستان چون شب سياه و بىگياه و آب شد . 21 - فَتَنادَوْا مُصْبِحِينَ . نزديك بامداد همگى يكدگر را آواز دادند كه به ميوهچينى باغ روند ! 22 - أَنِ اغْدُوا عَلى حَرْثِكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صارِمِينَ . از خواب بامداد برخيزيد تا به سوى كشتگاه خودمان رويم اگر چيدن ميوه مىخواهيد ؟ ! 23 - فَانْطَلَقُوا وَ هُمْ يَتَخافَتُونَ . پس به راه افتادند و باهم راز مىكردند و به هم مىگفتند : 24 - أَنْ لا يَدْخُلَنَّهَا الْيَوْمَ عَلَيْكُمْ مِسْكِينٌ . كه امروز هيچ درويشى و فقيرى بر شما در آن بستان نيايد ! 25 - وَ غَدَوْا عَلى حَرْدٍ قادِرِينَ . بامدادان كه با آهنگ بدآمد ، چون نزديك باغ رسيدند هيچ درويش و فقيرى نديدند خوشحال شده گفتند : ما دست يافتيم ( پيروز شديم ) . 26 - فَلَمَّا رَأَوْها قالُوا إِنَّا لَضَالُّونَ . پس چون بستان را هامون ديدند ( همه سوخته و دود شده ) گفتند : ما راه گم كرديم . و اينجا ، باغ ما نيست ! ولى چون دانستند كه باغ آنها است كه سوخته گفتند : 27 - بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ . نه ، راه كم نگرديم ! بلكه از نعمت و ميوهء اين باغ بىبهره شديم . 28 - قالَ أَوْسَطُهُمْ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ لَوْ لا تُسَبِّحُونَ . بهينه برادران آنها گفت : نگفتم شما را كه چرا خداى پاك را ستايش نكنيد ! و ندانيد كه او ستم را نمىپذيرد ؟ 29 - قالُوا سُبْحانَ رَبِّنا إِنَّا كُنَّا ظالِمِينَ . گفتند : خداوند ما از ستمكارى پاك است و اين مائيم كه ستم كرديم و ستمكارانيم !